کفش نامناسب ۶ ماه مرا از دویدن دور کرد؛ کاش این‌ها را زودتر می‌دانستم

/

گاهی وسوسه شبیه «دونده واقعی» بودن، ساده‌ترین هشدارهای بدن را بی‌صدا می‌کند. این روایت نشان می‌دهد یک انتخاب ظاهراً کوچک، یعنی پوشیدن کفشی که درست اندازه نبود، چطور می‌تواند به ماه‌ها دوری از دویدن ختم شود.

کفش نامناسب ۶ ماه مرا از دویدن دور کرد؛ کاش این‌ها را زودتر می‌دانستم

شش ماه تمرین طول کشید تا بالاخره جرئت کنم در یک مسابقه شرکت کنم: Fifth Avenue Mile در شهر نیویورک، یکی از نمادین‌ترین مسابقه‌های جاده‌ای یک‌مایلی جهان؛ مسافتی حدود ۱.۶ کیلومتر که کوتاه به نظر می‌رسد، اما برای کسی که تازه خود را جدی‌تر در دویدن می‌بیند، می‌تواند پر از معنا باشد. سردبیران Runner’s World هر سال در گروه رسانه‌ای این رویداد می‌دوند و من آن‌قدر منظم تمرین کرده بودم که احساس می‌کردم آماده‌ام کنار همکارانم بایستم و نماینده برند باشم.

در مسیر آماده‌سازی، دویدن‌های طولانیِ به‌طرز عذاب‌آوری آهسته و زیر رطوبت شدید را پشت سر گذاشته بودم. حتی از ملایم‌ترین سراشیبی‌ها هم بی‌ظرافت و سنگین پایین می‌آمدم. آهنگ قدم‌هایم حدود ۱۴۵ قدم در دقیقه بود و خوب می‌دانستم که این بخش از دویدنم هنوز به کار جدی نیاز دارد. همه این‌ها را می‌دانستم. با این حال، برای نخستین بار در زندگی بزرگسالی‌ام، خودم را یک دونده می‌دیدم. ثبت‌نام کردم و بعد سایز کفشم را برای اسپانسر مسابقه، New Balance، فرستادم.

حدود یک هفته طول کشید تا شرکت یک جفت کفش رایگان FuelCell Rebel v5 به رنگ زرد فسفری برایم بفرستد؛ همان مدلی که همه شرکت‌کنندگان گروه رسانه‌ای دریافت کرده بودند، در سایز همیشگی من، یعنی ۸.۵ زنانه. ماه آگوست بود، حدود یک ماه مانده به مسابقه. هوا بالاخره رو به خنک شدن می‌رفت و من برخلاف معمول، آرام بودم. به هر حال قرار بود فقط برای تفریح بدوم و فقط دو هدف داشتم: از زیبایی و آشوب شهر لذت ببرم و مسیر را زیر ۹ دقیقه تمام کنم.

کفش‌های جدید در مقایسه با کفش‌های تمرینی دیگرم واقعاً خفن به نظر می‌رسیدند و از فکر اینکه با بقیه سردبیران Runner’s World ست خواهم بود، خوشم می‌آمد. آن‌ها را پوشیدم، بندها را بستم و در تاریکی و زیر باران، برای یک دویدن ۶ مایلی راهی بیرون شدم؛ مسافتی نزدیک به ۹.۷ کیلومتر.

تقریباً ۳۰ ثانیه بعد از شروع دویدن فهمیدم که انگشت‌های پای راستم را جمع می‌کنم. می‌دانستم پای راستم حدود نیم سایز از پای چپم بزرگ‌تر است، اما این موضوع در کفش‌های سایز ۸.۵ قبلاً مشکل‌ساز نشده بود. با خودم فکر کردم: من قبلاً ناخن‌هایم را در کفش‌های پوآنت شکسته‌ام و باز هم رقصیده‌ام. برای این که برنمی‌گردم. طی سال‌ها یاد گرفته بودم درد را نه یک هشدار، بلکه بخشی از معامله بدانم؛ انگار اگر می‌خواستم ورزشکار باشم، باید آن را تحمل می‌کردم.

کمتر از یک مایل گذشته بود که صدایی ضعیف، ریتم‌دار و تقریباً فلزی شنیدم؛ صدایی که اول با صدای یک پونز فلزی اشتباهش گرفتم. Apple Watch را متوقف کردم، کفِ کفش‌ها را با دقت بررسی کردم و هیچ چیزی پیدا نکردم. در ذهنم شانه بالا انداختم: شاید اصلاً درست نشنیده‌ام؟ شاید سر پلاستیکی بند کفش، همان aglet، مدام به جایی می‌خورد؟ ساعت را دوباره راه انداختم و به دویدن ادامه دادم.

بعد از سه مایل، یعنی حدود ۴.۸ کیلومتر، درد مبهمی در کشکک زانویم شروع شد؛ حسی شبیه اینکه زانویم از جای خود می‌لغزد و سر می‌خورد. بیشتر از آنکه دردِ واضح باشد، تجسم بدنیِ صدای ناخن روی تخته سیاه بود؛ ناخوشایند، آزاردهنده و غیرقابل نادیده گرفتن. بالاخره با خودم کنار آمدم که شاید این کفش‌ها زیادی کوچک‌اند. اما تازه دور زده بودم و هنوز سه مایل دیگر تا خانه فاصله داشتم. با خودم گفتم: امکان ندارد زیر باران سیل‌آسا پیاده تا خانه برگردم. من دونده‌ام، لعنتی!

صبح روز بعد، وقتی از چهار طبقه پله نامنظم ساختمان قدیمی‌ام که متعلق به دوران جنگ داخلی آمریکا بود پایین می‌رفتم، فهمیدم چیزی به‌وضوح و بی‌هیچ تردیدی اشتباه است. با هر قدم، زانوی راستم طوری حس می‌شد انگار آن را به یک سنگ فرز زاویه‌ای چسبانده‌اند. اصطکاک و تورم انکارناپذیر بود. تقریباً می‌توانستم جرقه‌ها را حس کنم؛ زانویم ملتهب شده بود و لمسش داغ بود. در پله‌های پایانی، لنگ‌لنگان پایین رفتم و وزنم را بیشتر روی پای چپ انداختم.

همان یک دویدن بدِ ۶ مایلی با یک جفت کفش نامتناسب، آسیبم را کامل کرد. از یک فیزیوتراپیست وقت گرفتم و او گفت دچار همان مشکل ترسناک و آشنای دوندگان شده‌ام: سندرم درد پاتلوفمورال یا همان زانوی دونده. او توضیح داد احتمال زیادی وجود دارد که پیش از آن هم مدت‌ها کفش‌هایی پوشیده باشم که کاملاً مناسب پایم نبوده‌اند، حتی اگر آن‌ها به این شدت آزارم نداده باشند. به گفته او، این دویدن خاص با این جفت کفش خاص فقط آخرین ضربه به زانویم بود؛ نتیجه نهایی ماه‌ها بیومکانیک نامناسب.

شش ماه دیگر طول کشید؛ شش ماهی که در آن با عصبانیت تمرین‌های قدرتی تجویزشده از طرف فیزیوتراپیستم را انجام می‌دادم و برای هر کسی که حاضر بود گوش کند، از آسیبم شکایت می‌کردم. بعد از آن بود که اجازه پیدا کردم دوباره بدوم. هفت ماه طول کشید تا واقعاً امتحانش کنم. هشت ماه طول کشید تا تصمیم بگیرم بفهمم دقیقاً کجای مسیر اشتباه کرده‌ام.

آن صدای کلیکی که در آن دویدن بارانی شنیده بودم چه بود؟ بعد از تماس با دکتر جان واسودوان، مدیر پزشکی برنامه دویدن و ورزش‌های استقامتی Penn Medicine و مشاور پزشکی Runner’s World، فهمیدم بدنم آن کفش را تحمل نمی‌کرده؛ در واقع حتی برای کنار آمدن با آن شروع به جبران کرده بوده است. او به من گفت: «تجربه دویدن به‌طور کلی تجربه خطاهای انباشته است.» فرقی نمی‌کند کفش‌هایتان خیلی گشاد باشند یا خیلی تنگ؛ در هر دو حالت ممکن است باعث شوند متفاوت بدوید و الگوی فرود پا یا foot strike خود را تغییر دهید.

تا زمان نوشتن این روایت طول کشید تا بفهمم ریشه همه این اتفاق‌ها غرورم بود. اما هیچ جفت کفشی شما را دونده نمی‌کند. می‌دانید چه چیزی می‌کند؟ گوش دادن به بدن، رها کردن یک دویدن وقتی لازم است، و کمک خواستن؛ حتی اگر پذیرفتن آن برای آدمی که می‌خواهد قوی، سرسخت و «واقعی» به نظر برسد سخت باشد.

تا ماه گذشته طول کشید تا وارد فروشگاه تخصصی دویدن محله‌ام شوم و برای یک فیتینگ درست اقدام کنم؛ همان جایی که واسودوان آدم‌هایش را «دکترهای کفش» می‌نامد. به شعبه محلی Philadelphia Runner رفتم و آنجا فهمیدم اگر قرار باشد پای بزرگ‌ترم را در نظر بگیرم و همچنان فضای کافی برای تورم و باز شدن پا در طول دویدن باقی بگذارم، در واقع بیشتر به سایز ۹.۵ نزدیکم تا ۸.۵.

لیز پاگونیس، مدیر ارشد بازاریابی این شرکت، به من گفت بسیار رایج است که افراد با کفش‌هایی در سایز اشتباه بدوند. فقط من نبودم؛ و همین خودش آرامش‌بخش بود. او اضافه کرد که حتی نام فروشگاه، یعنی «فروشگاه دویدن»، اغلب آدم‌ها را می‌ترساند و باعث می‌شود سراغ کمک گرفتن نروند. به گفته او، خیلی‌ها وارد می‌شوند، دست‌هایشان را بالا می‌برند و می‌گویند: «من دونده نیستم.» و او جواب می‌دهد: «خیلی خب، ولی کفش که می‌پوشی، نه؟»

مقدار قابل‌توجهی فروتنی لازم بود تا بپذیرم بیش از ۳۰ سال در این بدن زندگی کرده‌ام، اما هنوز چیزهای زیادی برای یاد گرفتن درباره عملکردش هنگام دویدن دارم. شاید یک عمر و حتی بیشتر طول بکشد تا کاملاً آن را بفهمم. شاید هم هرگز نفهمم. اما مثل خیلی چیزهای دیگر، نخستین قدم برای بهتر شدن این بود که غرورم را پشت در بگذارم؛ اینکه بفهمم لازم نیست برای اجازه دادن به خودم جهت استفاده از عنوان «دونده» چیزی را ثابت کنم. من از قبل دونده بودم، چون بارها و بارها حاضر می‌شدم و ادامه می‌دادم.

آن Fifth Avenue Mile را کمی بیشتر از ۸ دقیقه دویدم؛ در حالی که تمام مسیر از میان موجی از درد عبور می‌کردم. هنوز هم باورم نمی‌شود که ادامه دادم و مسابقه دادم. دلم می‌خواهد خودِ گذشته‌ام را تکان بدهم و به او بگویم این‌قدر لجباز نباشد؛ اگر کفش اندازه نیست، آن را کنار بگذارد. به او می‌گفتم بخشی از دونده بودن، داشتن خردی است که بدانی چه زمانی باید دست بکشی.

هوشمندانه بدو

هوشمندانه بدو

کلاس‌های گروهی و آنـلاین تهران‌کلاب

اطلاعات بیشتر
اینستاگرام تهران کلاب

تهران‌کلاب را در اینستاگرام دنبال کنید.

اینستاگرام تهران کلاب

با عضویت در مجله دو تهران، در دنیای دویدن به روز باشید.

منبع: Runner's World

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب